در انتظار روزهای خوب

روزمره - شخصی بدون دیدگاه »

در “مُنحَنای” اینکه دیروز بالاخره باران بارید هرچند حسابی نبود، آمدیم اعلام داریم که معجزات هم همینطوری قبول است. منتظریم!

* لذتی دارند رازهای کوچکی که هیچکس نمیفهمدشان جز ما! :P

بیدار باش!

افاضات بدون دیدگاه »

گاهی بعضی چیزها بد آدمو به خودش میارن! بعضی چیزهای کوچیک مثل قورت دادن آب دهان که بعدش بفهمی گوشات کیپ بوده و خودت نمیدونستی!

نرخ های جدید تاکسیرانی

شهری بدون دیدگاه »

“مرده شور تاکسیرانی رو ببرن با این نرخ اعلام کردنش!”

اینو من نگفتم! راننده تاکسیه امروز وقتی نداشت ۷۵ تومن خُرد بابت کرایه ی ۵۲۵ تومنی به مسافرایی که اونا هم خُرد نداشتند اول صبح جمعه به راننده تاکسی بدن، گفت! پارسال اکثر کرایه ها ۷۵ داشت آخرشون ولی امسال ۲۵ دارن! پارسال راننده تاکسی ها به نفع خودشون رند میکردن ولی خب لابد حق دارن که زورشون بیاد امسال به نفع مسافرا رند کنن! مطمئنم که چند ماه از سال که بگذره و چندتا چیز دیگه گرون بشن این ۲۵ تومنی ها هم میشه ۵۰ به نفع راننده ها! به هر حال اونا هم باید با نرخ تورم زندگی کنن دیگه! خواستی پول خُرد همراهت باشه! تازه امروز فهمیدم که اونایی که صبح ها یه چهار راه منو میبرن و در مقابل ۱۰۰ تومنی که بهشون میدم غر نمیزنن چه با مرامن و اونایی که ۲۲۵ تومنو کامل میگیرن چه بی مرامن! شاهدش هم تصویر زیر که میگه امسال پات رو که گذاشتی تو تاکسی ۱۱۵ تومن افتادی!

نرخ جدید تاکسی ها گردشی برای سال 1387

گفتم که بدونید توی تهران به این بزرگی دیگه کرایه ی زیر ۱۰۰ تومن نداریم!

ببار ای بارون، ببار

روزمره - شخصی, موسیقی بدون دیدگاه »

دلم بارون می خواد! حسّابی! همه جا رو بشوره! همه جارو، حتی دل من!

هوس هفت سین چیدن کرده م! مثل همه بی ربط های دیگه ی زندگیم! مثل همه وقت های دیگه ای که نمیتونم تصمیم بگیرم و میزنم به جاده خاکی! میرم که یادم بره که باید تصمیمی بگیرم! مثل امروز که کمدم رو ریختم بیرون وبا دیدن اون تاپ سفیدِ حریرِ مدل حاملگیِ سایز بزرگ که خریدمش شاید روزی دلم بخواد کادوش بدم به کسی، دلم بچه خواست و خودم رو پا به ماه با سینه های درشت و شکم بالا اومده و صورت پف کرده توش تصور کردم و یهو نشسته بودم روی یه صندلی و بعد تصویر بالاتر رفت و جای خالی کسی که پشت سرم نایستاده بود و آخرش هم صدای ونگ ونگ ماکروفر که یادم بندازه غذا گرم شده و یادم بیاد که مامان نیستش و یادم بیاد که وقتی مامان خونه نیست چقدر خونه رو دوست ندارم و انگار که یه جای غریبه م! مامانی زود بیا دلم تنگ شده P:

حسابی کارمند شده م! نشون به اون نشون که دیگه فرصت نمیکنم توی خونه صبحونه بخورم و سرکار میل می فرمایم! باورم نمیشه که من بدون صبحونه از خونه بزنم بیرون فقط برای اینکه ۵ دقیقه بیشتر بخوابم! منی که بی ساعت هر وقت اراده میکردم بیدار میشدم حالا دیگه با دو تا ساعت هم بیدار نمیشم! اصلا هم متوجه نمیشم که کی خاموششون میکنم! برای همین بود که تصمیم گرفتم زنگ بیدار باشم رو عوض کنم! همین پریشب! ولی خُب نشد که باهاش بیدار شم! قبلش مامان اومد بیدارم کرد که وقتی دخترخاله میاد امانتی رو ازش بگیرم! اما من که یادم بود باید با یه زنگ دیگه بیدار شم و اصرار داشتم حتما تستش کنم بعد از رفتن مامان دوباره خوابیدم یعنی خودم رو زدم به خواب که خوابم نبرد و وقتی قبلِ زنگ زدن، گوشی رفت رو ویبر قلبم ریخت و از هولم پا شدم و نه با آهنگ You Are the Sunshine of my Life! وقتی هم که دخترخاله شاد و سر حال سر صبحی چهار طبقه رو اومد بالا نفهمیدم که چرا عجله ای برای رفتن نداره! تولدش بود و من اونقدر خوابالو بودم و حتی تاریخ روز رو نمیدونستم که بخوام به ش تبریک بگمD:

امروز هم طبق معمول این چند سال همشهری جوان گرفتم! شماره ۱۶۵ و به فکر اینم که یه مشتری پیدا کنم واسه این آرشیو کامل! چون دلم نمیاد بدمش نون خشکی! شاید یکی باشه که جای نگهداریشو داشته باشه. از شر ایران آذین ها هم باید خلاص شم! بیشتر از کیهان بچه ها ها (!) که نمی ارزن! حتی اونا رو ممکنه بندازم دور! ۱۶۵ شماره همشهری جوان ۲۰هزار تومان ناقابل! مشتری، نبــــود؟ D: خسیس! D: آخه نمیدونین که “… گفت کای چشم و چراغ همه شیرین سخنان، تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود؟” اینه که حتی وقتی داشتم تازه امروز چهارتا CD گلچین شده ای رو که شنبه هدیه گرفتم گوش میکردم فکر میکردم که کدوم آهنگ ها مناسب کافی شاپِ خیالیِ من هستن! :)) جوگیر!

دلم فقط بارون نمی خواد! دلم یه معجزه ی گنده بک میخواد! نه! یکی کمه! چندتا معجزه!

ببار ای بارون، ببار که بهارم خشکه!

هدف: نامشخص!

افاضات بدون دیدگاه »

کدوم آدم عاقلی ممکنه تصمیم بگیره در عرض یک سال کاملا آگاهانه حدود ۴۰ میلیون تومان پول بی زبون رو به باد هوا بده؟

نمی کنیم آقا، نمی کنیم!

اینترنت, وبلاگ بدون دیدگاه »

ما از این غلط ها نمی کنیم! یعنی از متنش نمیشه فهمید؟ اما انگار این گوگل هم امر برش مشتبه شده! بیخیال بابا! یکی به ش بگه کوتاه بیاد! اما واقعا هیچ وقتِ هیچ وقت فکر نمی کردم یکی اینترنت رو سرچ کنه دنبال سر کتاب!

پ.ن. من بازدید کننده می خوام! کامنت گذار میخوام ولی نه از اینا! D:

پاکت نامه

کاردستی بدون دیدگاه »

هر قدر بگن عجله کار شیطونه انگار تو کتِ (همون گربه ی وجودم) من نمی ره! با وجود اینکه هر وقت هم که عجله کردم گند زدم به همه چیز بخصوص مواردی که روشون وسواس دارم ولی بازم صبر ندارم و تا یک چیزی به ذهنم می رسه زودی می خوام نتیجه ش رو ببینم و دست به کار می شم! حالا گاهی هم از این گند کاری ها یک تجاربی بدست می آد که بد هم نیستند و بعدترها کاربرد خواهند داشت!

مثلا من همیشه برای درست کردن پاکت نامه از یه روش ساده استفاده میکردم. تا زدن گوشه های یک مربع به داخل؛ اینجوری یا این یکی جوری! ولی یه بار خواستم با دقت و ظرافت بیشتری یه پاکت عین پاکت نامه معمولی درست کنم. اینقدر هم هول بودم که نکردم یه پاکت نامه ی سالم رو قشنگ باز کنم ببینم الگوش چیه! فقط کاغذ خراب کردم تا فهمیدم با یک کاغذ مربع شکل درست نمیشن! کاغذ باید لوزی شکل باشه. زوایای گوشه ها قائمه نیستند! بعد از خرابکاریه مجدد فهمیدم که خوب برای اینکه لبه ها هم پوشانی داشته باشن و فقط مماس هم نباشن لازمه که کمی با فاصله کاغذ رو برید. من که مثل اون قدیم ندیما از آزمون و خطا به همه چی می رسم ولی اگه آدم صبر و تحمل داشته باشه اینترنت پر از همه چیه! حتی الگوی پاکت نامه:

 برای دیدن تصویر بزرگتر کلیک کنید

قائمه نبودن گوشه ها به نظرم کمک زیادی در چشم نواز شدن پاکت میکنه! برای همین دیگه از این به بعد از الگوی بالا استفاده میکنم! البه در مواقعی که عجله ندارم! D:

دو سه تا لینک دیگه هم هست که احتمالا بدرد میخورن:

اولی در مورد سایز انواع پاکت هاست.

دومی چندتا الگو برای پاکت های مختلف.

سومی الگوهایی برای جلد کاغذی CD.  

روزمره - شخصی بدون دیدگاه »

گاهی عجیب دلم می خواد بگم “خواهر بزرگم”! دلم می خواد یکی از اون وسطی ها یا اون ته تغاریه باشم!

زندگی معما گونه ی ما

دیدگاه بدون دیدگاه »

بعضی وقت ها فکر می کنی حل ش کردی. فقط سعی میکنی که قطعه ها رو بر حسب لبه هاشون کنار هم بذاری بی توجه به محتوا. بی اینکه محتوا رو ببینی یا بخوای ببینی. نتیجه ی اشتباهی بدست میاری که باور داری درسته. فقط باعث میشه خودت و دیگران رو آزار بدی! حل یک پازل فقط دیدن لبه ها نیست درک محتوا حتی میتونه مهمتر باشه.

اوکی!

روزمره - شخصی, وردپرس, وبلاگ بدون دیدگاه »

اعتراف می کنم که این وبلاگ خودش رو به من تحمیل کرد! در واقع دامین و هاستینگ همزمان با هم منقضی شدند و من هم سه روز بعد اقدام به تمدید سرویس کردم و فکر میکردم خوب حالا دیگه همه چیز پاک شده و میتونم یه چیز جدید رو از نو شروع کنم اگه بخوام! ولی در کمال تعجب دیدم که بعد از شارژ مجدد همه چیز مثل سابق شد! انگار که نه انگار اتفاقی افتاده باشه! کار کار پرشین تولز بود. من هم اعتراضی ندارم! D:

حالا دیگه امروز دیدن قالب PersonaBlog که هدرش (انگار بهش میگن سرآیند! به نظر من که کلمه اشتباهیه!) منو جذب خودش کرد باعث شد که بیام دستی به سر رو روی بلاگ بکشم و نو نوارش کنم. هر چند این قالب ترجمه شده ی آماده هم مثل بقیه قالب های ترجمه شده کم ایراد نداشت - نمی خوام ماجراشو تعریف کنم!- ولی برای آدم های تنبل خوبه! هر کی بهترش رو میخواد از قدیم گفته ند پاتو بکش، منت نکش!

خلاصه که بدم نمیاد با توفیق اجباری وبلاگ نویسی رو از نو شروع کنم. این که لحن این یادداشت با بقیه ها فرق داره و عامیانه ست هم دلیل داره! از این به بعد هر جور که میلم بکشه و نوشته بطلبه مینویسم و خودم رو مجبور به پیروی از یک سبک و لحن خاص نمیکنم! اینه! D:

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS